دیگه ندارم من به زندگی میلی
روح الله رحیمیانپسندیدن70
بازدید46.6K
دیگه ندارم من به زندگی میلی عمّه نگاهم کن عوض شدم خیلی بابا به موهای دخترش حسّاسه الان بیاد اینجا، مَنو نمیشناسه سخته برام، عمّه من آغوش بابامو میخوام سه سالمه، نمیتونم دو قدم راه بیام عمّه ببخش، گردنِ تو بوده زحمتای من یه ماهه که خیلی تازیونه خوردی جای من ***** تا رفتم از حال،گوشوار و خَلخَال گم کردم اینا چیزی نیست، بابا تُو گودال گم کردم خشکه حلقومم، تا دید آرومم، بدتر زد بعد از هقهقهام، تا دید آرومم، بدتر زد یه جوری زد که جون بِدم یه روز بیا زجرو بِهِت نشون بِدم همون که قدبلندتره یه لحظه هم از زدنم نمیگذره ... این پهلو ناقص، این بازو بیحس، ای بابا ما رو گردوندن مجلس به مجلس، ای بابا چهجوری دست به موم زدن؟! مَنو درست جلو سرِ عموم زدن ***** مَردُمی که عمری چشمِ دیدن ما رو ندارن واسه خونهشون میان از اینجا هیزم بَرمیدارن نانجیبی که تُو کوچهها مَنو از تو گرفته نامه داده کُشتنِ خانوممو گردن گرفته توی نامهش نوشته بینِ کوچه غوغا شد انقدر لگد زدم که در وا شد امیر! زهرا پشتِ در بود توی نامهش نوشته زهرا رو تا شناختم لگد زدم بچّهشو انداختم ***** من و عشقت تا جان دارم به دامانم قرآن دارم به همه گفتم ای بابا که من امشب مهمان دارم بابا چرا دیر آمدی؟! وقتی شدم پیر آمدی شبی که مادر را دیدم میانِ گریه خندیدم شبیهِ عمّه زینب بود به روی پایش خوابیدم دشمن آمد میترسیدم جانِ بابا میلرزیدم بابا حسین... ***** هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد، حرَمِ رقیّهست تنها حرَمی که روضهخون نمیخواد، حرَمِ رقیّهست اومدم زیارتت با گریه، با زاری تو هنوزم وسطِ بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام بانو ایّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیده ای نوهی مادرِ قدخمیده گنبدتم مثل موهات سفیده حسین... ***** (اون آقاهه مَنو زد گفت بیپناهه، مَنو زد هست روی نیزه ببینش لباسسیاهه مَنو زد) ... (دستی از روی سرِ من رد شد به گمانم به سرِ مادر خورد مادر افتاد، حَسن هم افتاد گوشواره به گمانم که...) ... (دنیام فاطمه میخوای داد بزنم تا همه بفهمن، تنهام فاطمه) ... (وقتی که آتش خانهی ما را بههم ریخت آرامشِ زهرا و مولا را بههم ریخت) ... (فاطمه من دلم ریخت خودت بِهِم بگو کی زد صورتتو بههم ریخت؟! فاطمه من دلم سوخت یه جوری با هیزم زدن که غنچه با گُلم سوخت)