دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد
حاج موسی رضاییپسندیدن5
بازدید1.1K
(دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد)۲ در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد چشمم به ضریح شَه والا گوهر افتاد این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد: با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد... (بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود)۳ (هیچ کجا صحن رضا وقت سحر نمیشود)۲ ای دلبرم، به خدا که مهر تو به دلم از کودکی افتاده از برکت نمک این سفرهی تو همیشه زندگیم آباده (مژده بده مژده بده یار پسندید مرا سایهی او گشتم و او بُرد به خورشید مرا علی علی موسی الرضا...)۲ (گرد حرم دویدهام، صفا و مروه دیدهام)۴ (پنجره فولاد تو را به سینهام کشیدهام)۲ پر میکشم پا به پای کفترا گوشهی ایوون طلا مهمونم حس میکنم وسط صحن تو با صدای نقارهها میخونم دیده تو را، یاد تو را، صحن گوهرشاد تو را دم همه دم بر همه دم مدح تو را ناد تو را نزد تو جانیست مرا، دست گدائیست مرا بین همه پادشهان پنجره فولاد تو را علی علی موسی الرضا... (علی، علی، علی، موسی الرضا)۳ علی علی علی یا مولا **** دل شیدایی من مست می السته مسته، مسته، مسته، مسته به پنجره فولادت یه عمریه دل بسته، دل بسته، دل بسته (دوای کل دردام اومد)۴ پناه خستگیهام اومد (علی، علی، علی، موسی الرضا)۳ علی، علی، علی، یا مولا حق علی مولا... مولانا علی، حیدر... **** (بنی آدم اعضای یکدیگرند)۲ همه یک به یک نوکر حیدرند چو عضوی به درد آورد روزگار مدد گیرد از صاحب ذوالفقار