دیدی عمه آسمون به زمین افتاد
حاج محمدرضا بذریپسندیدن10
بازدید3.3K
دیدی عمه آسمون به زمین افتاد به زمین افتاد دیدی عمو جون من به کمین افتاد به کمین افتاد توی گودال میبینی بارش سنگ و نیزه و تیر و عمه ایستاده رو سر عموی نامرد تو دستش شمشیرو عمه بیشتر از این من طاقت ندارم آرزویی جز از شهادت ندارم آه و واویلا *** دویدم از خیمه ها به سوی گودال به سوی گودال تحمل کن من اومدم تو نرو از حال تو نرو از حال نمیبینم توی این گرد و خاکا عمو صورت ماهت رو میشنوی یا نه توی این شلوغی ها صدای عبداللهت رو شبیه قاسم فدایی میشم منم یه لاله ی صحرایی میشم آه و واویلا *** جای سنگ کیه به روی پیشونیت روی پیشونیت جای تیر کیه روی بدن خونیت بدن خونیت گیرم اینکه کسی نمونده کنار تو اما من که هستم بی سپری عمو اجازه بده سپر تو بشه دستم بابا حسن هم اومده اینجا توی گودالم شده محشر کبری آه و واویلا ***