دیدی آخر غم عشق تو گرفتارم کرد
حاج حسین سازورپسندیدن2
بازدید4.5K
دیدی آخر غم عشق تو گرفتارم کرد داغ لبهای تو چون، لالۀ تب دارم کرد چشمم افتاد به پیشانیِ تو ماتم بُرد عمه کوبید به محمل سر و، هوشیارم کرد دست بسته به رویِ ناقه نشستن سخت است از سفر بودن با حرمله بیزارم کرد خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد زَجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند بیتعادل شدم و دست به دیوارم کرد گرهای روی گره زد به طنابِ دستم به دویدن عقب قافله وا دارم کرد ***