دیدار زیبا میشود با چشمهایت
ابوالفضل بختیاریپسندیدن13
بازدید2.9K
دیدار زیبا میشود با چشمهایت غرق تماشا میشود با چشمهایت لبتشنهای كه زیر پلكت مینشیند سیرابِ دریا میشود با چشمهایت مریم مقدّس میشود در سایهی تو عیسی مسیحا میشود با چشمهایت هر دردمندی كه مسیرش بر تو افتاد حتماً مداوا میشود با چشمهایت سلمان فرستادیم تا ایمان بیارد «سلمانُ مِنّا» میشود با چشمهایت مستم كن از آن خوشهی چشمی كه داری ای من فدای گوشهی چشمی كه داری **** از دست تو باید دوایم را بگیرم بنویس از تو نسخههایم را بگیرم از جانِ بیمارم بلا را دور بنویس من آمدم از تو شفایم را بگیرم گلدسته میسازم برایت شمعها را وقتی كه وام شعرهایم را بگیرم ای كاش زهرا هم شبیه تو حرم داشت تا إذن پیش تو بیایم را بگیرم از پنجره فولاد إذنت را گرفتم میخواهم از تو كربلایم را بگیرم بسیار داری مثل من دورت بگردم خود را مثال پنجتن دورت بگردم حیدر شدی تا پشت دَر هِی دَر بكوبند جای ملائک نیست بال و پَر بكوبند زهرا دلش میخواست نام یا علی را روی عقیق سرخ پیغمبر بكوبند سنگ علی را فاطمه بر سینه كوبید باید كه بر دُرِّ نجف حیدر بكوبند معراج تازه ابتدایت بود باید نام تو را از این مقرّبتر بكوبند اسم تو اسم اعظم پروردگار است این مُهر را باید به هر منبر بكوبند ما كوه را پیش تو جز كاهی ندیدیم از دست تو غیر از یداللّهی ندیدیم **** تیغت برهنه میشود اَبروت دَرهم اینگونه عالم را تو خواهی ریخت بر هم آغازِ جنگ تو همان پایان جنگ است وقتی نمیمانَد زِ لشکر یک نفر هم مأمور قبض روح، پشت قبضهی توست حالا چه در دست تو باشد در كمر هم در معركه هر اتفاقی خواهد افتاد از رقص شمشیر تو روی خاک بر هم ای لا فَتی الّا خودت لا سیف تیغت كیفَ بشر هم هستی و خیرُ البشر هم قِسمت شود پای تو را باید ببوسم دست پسرهای تو را باید ببوسم **** تو رفتی و با كوفه درافتاد زینب بعد از تو جانش در خطر افتاد زینب انگار باید بچههای تو بیفتند هر وقت در بین گذر افتاد زینب گفت اُسكُتوا و خطبهی غرّا بیان كرد حتی خودش یاد پدر افتاد زینب زیب كه بیهوده نمیافتاد از پا از نیزه سر افتاد اگر افتاد زینب میخواستی چشم كسی بر او نیفتد برگَرد زینب را ببَر، افتاد زینب پشت در و دروازه كه فرقی ندارد مانند زهرا پشت در افتاد زینب از سر گذشتند و اسیرِ سرگذشتاند بعد از پسرها دخترانت درگذشتند