دوباره فصل غم اومد
مهدی اکبریپسندیدن1
بازدید2.7K
دوباره فصل غم اومد ماه اشک و شبنم اومد شهر ما مشکی به تن کرد عاشقا محرم اومد ممنونم ما رو خریدی گناهامون رو ندیدی امسالم رام دادی ارباب به تنم مشکی پوشیدی حال ماها دیدنیه، ماه سینه زنیه ماه سینهزنیمون رو تَلّ زینبیه حسین اباعبدالله... ماه روضههای مقتل زینب و روضهی رو تَل میمیرم زنده میشم با روضههای مشکِ یک یَل بزنید به سیم آخر به یاد اربابِ بیسر یکی بین سینهزنها هی میگه غریبِ مادر رقیه بیقراره ، رباب آروم نداره شبا میبینه تو خواب ، گلوی پاره پاره حسین اباعبدالله... کوچهها تاریک و سرده خالی از یه دونه مرده یه سفیر که تک و تنهاس توی کوچهها میگرده میخونه با دل پاره بالای دارُالعماره که حسین تو شهر کوفه هیچکسی وفا نداره دلهاشون سرده اینجا ، وجودم دردِه اینجا نیا کوفه حسین جان ، پر از نا مرده اینجا حسین اباعبدالله... گر چه من تو این دیارِ بیکسی جون به لب هستم خدا بهتر میدونه که نگرون زینب هستم میا کوفه،میا کوفه تو یک باغ لاله داری میون این باغ لاله یک گلِ سه ساله داری من از دارُالعماره ، میگم اما اشاره ز گوشه دخترانت، تو وا کن گوشواره حسین اباعبدالله...