دنبال چی میگردی؟از نوا بپرس
با هوش مصنوعی نوا، سریعتر و هوشمندتر به محتوای دلخواهت برس
دو خورشیدِ جهانآرا، دو قرصِ ماه، دو اختر
حاج مهدی سماواتیپسندیدن1
بازدید100+
دو خورشیدِ جهانآرا، دو قرصِ ماه، دو اختر دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو همسنگر دو شایسته، دو وارَسته، دو دُردانه، دو ریحانه دو نورِ دیده در دیده، دو روحِ روح در پیكر دو یاسِ ارغوانی نَه، بگو دو آیهی قرآن دو یوسف نَه، دو اسماعیل از یك قهرمان هاجر كشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلابِ اشك گرفته چون دو قرآن، دُختِ زهرا هر دو را در بَر به سَر شور و به رخ اشك و به كف تیغ و به دل آتش به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اكبر مِنای كربلا گردیده مَحوِ این دو قربانی نوای نینوا از ذاتشان بر گنبدِ اَخضَر گرفته دستشان را بُرده با خود زینبِ كبریٰ كه قربانی كُند در مقدمِ ثاراللهِ اكبر بگفت ای جانِ جان، جانِ دو فرزندم به قربانت تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور! دو اسماعیل نَه، دو ذبحِ كوچك نَه، دو قربانی قبول درگهت كن، منتی بگذار بر خواهر اگر اذنم دهی اینک به دستِ خود بگردانم دو فرزندِ عزیزِ خویش را دورِ علیاصغر امیدِ زینب است، ای آفتابِ دامنِ زهرا كه اُفتَد این دو قرصِ ماه را بر خاكِ راهت سَر سفارش كرده عبداللهِ جعفر بر من ای مولا كه این دو شاخهی گل را كُنَم در مَقدَمَت پَرپَر به اذنِ یوسفِ زهرا، دو ماهِ زینبِ كبریٰ درخشیدند در میدان چو خورشیدِ فلك گستر فَلَك در آتشِ غیرت، مَلَك در وادی حیرت كه رو آورده در میدان، دو حیدر یا دو پیغمبر یكی میگفت دو خورشید از گردون شده نازل یكی گفتا دو مَه تابیده یا دو آسماناختر ندا دادند ما دو شیرزادهایم زینب را كه باشد جدهی ما فاطمه صدیقهی اطهر پیمبر جَد و زهرا جَده و مادر بُوَد زینب حسین ابن علی خال و پدر عبداللهِ جعفر خُروشیدند همچون شیر با شمشیر یك لحظه دو حیدر حملهور گشتند بر دریایی از لشگر تو گفتی در اُحُد تابید دو بَدرِ جهانآرا و یا دو حیدرِ كرار رو آورده در خیبر ز آبِ تیغِ هر یك آتشی میریخت در میدان كه گفتی شعلهی خشمِ خدا پیچیده در محشر چو آتش بر فَلَك فریاد میرفت از دلِ دشمن چو باران بر زمین میریخت دست و پا و چشم و سَر زِ هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان زِ بس بر جسمشان بنشست زخمِ نیزه و خنجر به خاک افتاد جسمِ پاکشان چون آیهی قرآن دریغا ماند زیرِ دست و پا، دو سورهی کوثر چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بَر دریغا دو همای عشق در آغوشِ ثارالله همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر ******* نمیدانم چه رخ میداد، اگر زینب نمیآمد ولی آنقدر میگویم، پدر هم با پسر میرفت