دم دمای مغرب آسمون شد تیره
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن7
بازدید3.8K
دَم دَمایِ مغرب، آسمون شد تیره شمر ملعون داره موهاتو میگیره مادرت با گریه صحنه رو میبینه که به روی سینت قاتلت میشینه یا ذبیحَ العطشان یا قتیلَ العریان... کربلا غوغا شد سرِ تو دعوا شد پای نامحرم به خیمهگاهت وا شد جای پای نیزه تو تنت محکم شد سرِ دِرهم آقا سرِ تو دَرهم شد یا ذبیحَ العطشان یا قتیلَ العریان... خواهرت دنبال پیکرت حیرونه پس کجاست انگشتر، ساربون میدونه صورتت خونیه، زلف تو آشفته دَم به دَم از روی، نی سرت میافته یا ذبیحَ العطشان یا قتیلَ العریان... مُثلهِ گرما دیده، سرِ کلیسا دیده تو العَطَش میگفتی، گرفتنت نادیده شکل زمین خوردنِ سخت شاهو دیدم دقیقهی آخر قتلگاهو دیدم شکل بِهَم ریختنِ روی ماهو دیدم تنهایی برگشتنِ ذوالجناح رو دیدم تنِ به صحرا مونده، تنِ زیر پامونده رو بدنت میدیدم، رد نیزه جا مونده شکل سرِ به خاک افتاده رو دیدم به روی سینهت اون حرامزاده رو دیدم شکل نفس زدن به زیر پا رو دیدم بی کسیِ کشتهی کربلا رو دیدم بیحیا نعره زد سرش با من نفس گرم آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلو چشمای دخترش زدنش با من مادرش بیحال وسط گودال میگه بچم بیکفنه، کفنش با من ابی عبدالله ابی عبدالله ... به سنان گفت آخرش با تو سَرو بردن حنجرش با تو من دارم میرم از تَهِ گودال آخرین جیغ مادرش با تو تو بزن نیزه عددش با من تو بزن نیزه، دست و پا نزدش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بکش موی بچه رو لگدش با من ابی عبدالله ابی عبدالله...