دلم خون گشت از چشم ترم آمد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید2.3K
دلم خون گشت از چشمِ ترم آمد و هر چه بدتر از آن بر سرم آمد خروشِ الرحیلِ قافله میزد به پاهایی که سوز آبله میزد سواره، فاتحانه، طبل میکوبید به اشکِ سوگواران هلهله میکرد به پای من قل و زنجیر میبستو به دست اهلِ بیتم سلسله میزد صدای گریه شد ممنوع و غیر از این کسی حتماً بدونِ فاصله میزد زمانی زجر، گاهی اخنس و یا نه سنان با کعبِ نی بیحوصله میزد شنیدم شمر، پای نیزۀ عباس برای ساربان حرفِ صله میزد مرا هر روز غوغای اسیری کُشت زِ شرم روی زینب، سر به زیری کُشت ***