دلم برای دیدنت مُذاب شد نیامدی
حاج منصور ارضیپسندیدن1
بازدید2.1K
دلم برای دیدنت مُذاب شد نیامدی چقدر دوری شما، عذاب شد نیامدی به شهر وعده دادم که میرسی و پیششان دوباره نوکر شما، خراب شد نیامدی صدا زدی حسین را، صدا زدم حسین را تمام عمر من پر از، جواب شد نیامدی شب یتیم مجتبی گذشت و من ندیدمت چقدر شاخههای گل، گلاب شد نیامدی دوباره شد محرّمو، رسید صاحبِ عزا ببین که مادرت زِ گریه آب شد نیامدی سری بزن به اشک ما، بیا که روز بعد از این نگویمت که روضۀ، رباب شد نیامدی عروسِ فاطمه چرا به زیر آفتاب بود؟ دوباره رویِ مادری، کباب شد نیامدی ***