دلبر ناز آفرین یا ابوفاضل
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید3.3K
دلبر ناز آفرین یا ابوفاضل باور و عشق و یقین، یا ابوفاضل ای امیرِ مه جبین، یا ابوفاضل ای امیدِ واپسین، یا ابوفاضل علمدارِ کربلایی و وزیرِ مولایی منم زیرِ سایۀ لطفت، تویی که بالایی امیر و فرماندۀ لشگر، در عینِ سقّایی تو ما را میبینی، زِ بس که آقایی *** پسرِ امُّ البنین، یا ابوفاضل که شدی قطعُ الیمین، یا ابوفاضل ای علمدارت خدا، یا ابوفاضل با پیمبر هم نشین، یا ابوفاضل دل از اهلِ خیمهها برده، صدایِ قرآنت نماز احیا شد به خون و از، قنوتِ دستانت فدائیان حرم، امروز، همه در فرمانت حرم در آرامش، به حکمِ چشمانت *** تیغِ تیزِ مجتبایی، یا ابوفاضل قدرتِ خونِ خدایی، یا ابوفاضل ساقی لب تشنههایی، یا ابوفاضل هر که گوید با نوایی، یا ابوفاضل تو هستی بابَ الحوائج تا، قیامت یا مولا دخیلم یا حضرتِ عباس، به نامت یا مولا پناه زینب تو بودی و امامت یا مولا سلامِ خورشید است، به بامت یا مولا *** غرقِ به خون برادرم، یا ابوفاضل خفته کنون برابرم، یا ابوفاضل خیز و زِ جا و کن نظر، یا ابوفاضل قدِ خمیدۀ مرا، یا ابوفاضل جامۀ صبر میدرد، یا ابوفاضل زینب اگر که بنگرد، یا ابوفاضل دستِ بریدۀ تو، یا ابوفاضل رنگِ پریدۀ مرا، یا ابوفاضل دو چشمِ خونینِ خود بگشا، به چشمانم بنگر نمانده قوّت به زانویم، که برگردم دیگر زِ جا برخیز ای دلاور چون، به خیمه زد لشگر سرت تا ابرویت، شکسته، چون حیدر *** آب نمیخورد دگر، یا ابوفاضل رقیّه گر کند نظر، یا ابوفاضل مشکِ دریدۀ تو و، یا ابوفاضل قدِ خمیدۀ مرا، یا ابوفاضل زود بود که دشمنان، زنند بر سرِ سنان رأسِ بریده تو و، رأسِ بریده مرا *** *** طلایهداری و سرلشگری و سقایی تو راست، ای همه سر تا به پات آقایی گذشتی از سر و دادی طلاق، دنیا را اگر چه داشت زِ سر تا قدم، خودآرایی امامِ عصر که با لشگرِ خدا آید حضورِ اوست علمداریات تماشایی سلامِ باد به امُّالبنین که عباسش زِ خردسالی خود بوده است زهرایی مگو که آب نداری بیا به خیمه ببین که چشمِ اهلِ حرم میکنند سقایی به فیضِ بردنِ نامِ تو ای مسیحِ حسین عجب نه، گر دمِ میثم شود مسیحایی ***