دلاورِ صفشکنه
وحید شکریپسندیدن17
بازدید1000+
دلاورِ صفشکنه صداش چه مُطَنطَنه اومده کربلا رو با نگاش بر هم بزنه داره چه کار میکنه شیرو شکار میکنه حق داره هرکی در مقابلش فرار میکنه قاسم قاسم... به میدان قصد حماسهخوانی داره پسر قطعا از پدر نشانی داره عجب چشمایی چه گیسوانی داره بنازم به حسن چه نوجوانی داره خوش سخنه، تماماً حسنه بیا ابراهیم ببین بتشکنه نشسته روی زین، مُعِزِّ مومنین یه بار دیگه حسن شترسوارو زد زمین سرآمد و سَرور و سر پسر تجلّای پدر بخوان به مدح او علی ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر زیر نقاب دیدهاش خنجرِ آب دیدهاش رفته به چشم نافذ ابوتراب دیدهاش قاسم قاسم... سبو میگیرد، مِی آبرو میگیرد ببین خورشید را زِ شرم رو میگیرد قمر نور از نور روی او میگیرد مجتهده، آره معتقده درست مثل باباش نبَردو بلده تماماً علیه، تماماً اسده به انتقامِ کوچه ازرقو سیلی زده