دل من در تب و تابه
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن1
بازدید2K
دل من در تب و تابه دل من در اضطرابه كوه غم رو شونههامه مادرم ميخواد بخوابه آتيشي تو دل به پا شد كه ديگه نشوندني نيست هر كسي اومد عيادت گفت كه زهرا موندني نيست سر سجاده كه ميره ميگيره دل بيقراري توي درياي قنوتش سيل اشكم ميشه جاري تا سحر لبريز درده تا سحر لبريز آهه هر دفه به سجده ميره دنبال مهرش ميگرده ميدونم حسن يه رازي داره كه به ما نگفته ميدونم ميدوني مادر برا چي همش ميفته نميدونم چرا ديگه حال مادر جا نمياد گاهي وقتا از تو سينه نفسش بالا نميياد