دل باباتو خون نکن
حاج محمدرضا بذریپسندیدن15
بازدید800+
دل باباتو خون نکن اشک منو روون نکن پاشو مؤذن حرم حرم رو بیاذون نکن پاشو ببین کنار تو رسیده بابا از غم تو دیگه نفس بریده بابا یه روزه پیر شد و قدش خمیده بابا پاشو جوونِ من، پاشو عصای دستم رحمی بکن به حال زار و قلب خستهام تو غم و داغ تو ببین چطور شکست از این زمونه سیرم بیتو خیمه نمیرم پاشو دارم میمیرم پاشو علیاکبر (ای وای علیاکبر)۲ سفیدی مومو ببین چشای کمسومو ببین نگاه کن حال و روزمو لرزش زانومو ببین *** هزار مرتبه گفتم نیا به دنبالم میان کوچه دویدن به تو نمیآید *** من بمیرم، کی اَبروتو شکسته بابا خونآبهها راه گلوتو بسته بابا پدر پیر تو پیش تو نشسته بابا صحرا چقدر پُر شده از علیاکبر علیاکبر شده صدتا علیاصغر یکی بگه گناه تو جی بوده آخر جسمت شد ارباً اربا باید چجوری بابا جمعت کنم تو عبا ای وای علیاکبر... *** نگاه آیینه تصویر ماه را گم کرد همین که مرکب تو خیمهگاه را گم کرد گرفت دور تو را لشکری که جلادند یکی یکی سر فرصت به جانت افتادند چقدر فاصله افتاده بین تو تا من ببین علی سر پیری چه کردهای با من غم عظیم تو آتش زدهست بر جگرم به احترام پدر پا نمیشوی پسرم؟ اکبرم تو وارد جَدَلی پُر مخاطره شدهای گرهگشای عشیره گره گره شدهای اسیر فتنهی یک مشت کینهجویی تو اذان ختم مرا میشود بگویی تو؟ شباهت تو به پیغمبرت کجا رفته؟ نگو که قابِ نبی زیر دستوپا رفته تو بهتر از همه راه دل مرا بلدی بیا دو مرتبه بابا بگو به من وَلَدی گرفته یوسف مصری عزای پیرهنت عزیزِ اهل حرم ریز ریز شد بدنت زره نباشد اگر پیکر تو میافتد تن تو را که بگیرم سر تو میافتد به فکر حرمت اهل و عیال ما هم باش خدا کند نرسد عمه بین این اوباش تمامِ تو به حرم میرسد، مشخص نیست برای بردن جسم تو یک عبا بس نیست *** هر سو دویده و بدنت جمع میکنم بر تکههای تنت بوسه میزنم شاید لبی گشوده و بابا بخوانیام قامت خمیده بر دهنت بوسه میزنم *** بنا نبود که آفت به باغ ما بزند پسر بزرگ نکردم که دستوپا بزند *** عزیزی تو ولی ریز ریزی تو چه کنم از عبا نریزی تو؟ *** دیدم تبسم بر لبان حرمله آمده اولین بار است زینب بین مردم آمده