دل آتش زده ام بی تو به گرداب خورد
حاج محمود کریمیپسندیدن7
بازدید3.8K
(دلِ آتش زدهام بی تو به گرداب خورَد)۲ باز کن چشم که چشمم غم سیلاب خورد مادرت منتظرت مانده چرا خوابت برد؟ ناخنش باز ببین بر رخ بی تاب خورد (ریختند آب روی خاک و ندادند به تو)۲ ریختند آب مبادا به لبت آب خورد میچکد خون تو از ساقهای تیری سنگین تیر این گونه که دیده است به خون آب خورد؟ بند مو ایست سرت گرچه ولی میبینم تیر نگذاشته تا اینکه سرت تاب خورد من تو را خاک کنم مادرت امّا گوید: نکند نیزه بر این مرقد نایاب خورد همهی دشت به حال من و تو خندیدند من و تو تشنه ولی مرکبشان آب خورد