دعای افتتاح (شب یازدهم)
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید1.4K
حالا که چنین به ما بَلا افتاده ای لشکریانِ از خدا افتاده آیا کسی از شما خبر دار شده آن بچه که گم شده کجا افتاده ای کاش حسین را کفن میکردند یا رحم بر آن لب و دهن میکردند دَمِ غروب به آتش گرفتهای گفتم بُدو عزیز دلم موقع فرار شده به روی چادر من جای پای قاتلِ توست لَگد به روی لَگد بر تنم نثار شده میانِ آن همه نامحرمان خودت دیدی به روی ناقه چگونه حرَم سوار شده رباب موی سرش کَند و داد زد زینب ببین سرِ پسرم سهمِ نیزهدار شده