دشمن که ناگزیر بیاختیار شد
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن8
بازدید17.5K
دشمن که ناگزیر بیاختیار شد گفت ای بزرگوار از خشم این نگاه به من زخم بدتر است ضربت گرفتهام از خون وضو برای نماز وحشت گرفتهام در پیش چشمتان لکنت گرفتهام من من که با باشم و در در این میان قد قد عَلم عَلم کنم ای ای پهلوان از تر ترسشان من رزم خویش خویش فراموش کردهام اصلا که غط غلط کردم که من من حرف یزید را گوش کردهام حا حالا به من آقا امان بده من مردهام به مردهی بیچاره جان بده غوغای خیبر است به تکرار میرسد دارد همان روز اسفبار میرسد آقا میرسد مولا میرسد دلدار میرسد یعنی عَلم به دوش علمدار میرسد