دستی روبه رویم اشک خون از دیدهی تر رفت
حاج محمدرضا بذریپسندیدن26
بازدید1.3K
نشستی رو به رویم اشکِ خون از دیدهی تر رفت غمِ طولانی دوری تو از یادِ دختر رفت خلاصه آمدی با سر رسیدی دستهایت کو بغل واکن برای من، که صبرِ دخترت سر رفت خیالت تخت باشد، رختِ خوابم نرم و راحت بود چهل منزل، سرم تنها به رویِ بالشِ پر رفت شبیه جَدّهام این روزها دنبالِ دیوارم ببین طرزِ قدم برداشتنهایم به مادر رفت شبی افتادم از ناقه نبودی، زجر کُفری شد کشید آنقدر دستِ کوچکم، شانهام در رفت به خولی گفته بودم زیورآلاتِ مرا بردار نمیدانم چه حرصی داشت، دستش سمتِ معجر رفت نبودی و سنان هم محضِ تفریحش مرا میزد گلِ نیلوفرت، در کوچه با این مَستِ کافر رفت سرِ بازار رفتن بی علی اکبر مُکافاتی است نباید بینِ نامحرم، پدرجان بیبرادر رفت در آن بزمِ حرامِ می، سکینه داشت جان میداد همینکه صحبت از لفظِ کنیز و کیسهی زر رفت بابای بههم ریخته، لبهای بههم ریخته بیچاره ترم کرده، موهای بههم ریخته مهمونِ بههم ریخته، دلخونِ بههم ریخته روضهام شده لبها و دندونِ بههم ریخته منم آتیش موهامو سوزونده مگه صورت برام مونده گرسنمه مشت و لگد خوردم، خوردم، خوردم جلوی زجرو بگیر مُردم، مُردم ،مُردم نگاه کن که سوخته این دامن، دامن، دامن صدا زد میکُشمش، با من، با من، با من زجر میزد به سرم، لطمه، لطمه، لطمه شمر میزد با نوکِ چکمه، چکمه، چکمه گودالِ بههم ریخته، احوالِ بههم ریخته ذوالجناحِ تو برگشت، با یالِ بههم ریخته یحیای بههم ریخته، رگهای بههم ریخته دنیامو بههم ریختی، آقای بههم ریخته دیدم که سنگ از این و اون خوردی چقدر بیسر تکون خوردی سرت دنبالِ منه بابا، بابا، بابا مگه نه مالِ منه بابا، بابا، بابا لباست دستِ کیه بابا، بابا، بابا تنورِ خولی چیه بابا، بابا، بابا یا عمو عباس اومد اینجا، اینجا، اینجا یا دوتایی میبینمت بابا، بابا، بابا دلبرِ بههم ریخته، حنجرِ بههم ریخته بازارو بههم ریختی، با سرِ بههم ریخته خواهرِ بههم ریخته، دخترِ بههم ریخته مجلسِ حرامی با، معجرِ بههم ریخته نگم که بعد از منبرِ عمه دیدم خوابِ سرِ عمه میدادن مارو نشون غم بود، غم بود، غم بود مجلسِ شرابشون کم بود، کم بود، کم بود عمه فریاد میزنه عباس، عباس، عباس بزن تو دهنِ این رقاص، رقاص، رقاص زنِ غَسّاله چه میدید که با خود میگفت مادرت کاش بجای تو پسر میآورد ****** آروم آروم از طبق بیا کنارم سر رو سرت بزارم، حرفا برا تو دارم چند شبه بابا یهذَّره نون نخوردم اسمت رو که میبردم، همش کتک میخوردم