دستی خوش است سوی قنوت دعای تو
حاج منصور ارضیپسندیدن15
بازدید1.2K
دستی خوشاست، سوی قنوت دعای تو دستی دگر، ملازم بند عبای تو سوز دعا همیشه اجابت نمیشَوَد جز آن که داشت شور و نوا با ولای تو حالی که در هماست، چو گیسوی در هماست باید تمسکی سوی موی رهای تو دلدادگی و عاشقی و سرسپردگی ثابت نمیشود به جز پیش پای تو دلتنگ روی ماه تو، مرد شهادتاست هرگز به دوست رَه نَبَرَد مدعای تو ناقابل است جان من اما بخر مرا حیفاست صرف عمر گران جز برای تو تا با تو زندگی نکنم بندگی محال از من خدا نمیگذرد جز رضای تو با شهر پر گناه دلت را شکستهایم ما قاصریم زین غم بی منتهای تو ما را به خاطر گل روی علی ببخش بگذر ز ما به صائب ایوان طلای تو ما را به جز هوای نجف مبتلا نکن سخت است بی تو هم نفسی در هوای تو ما نا امید از نفس روضه نیستیم چشم امید ماست سوی کربلای تو یک بانو از مدینه به قم آمد و ندید در قم به غیر شیعه به جز آشنای تو یک بانو از مدینه به گودال خون رسید وای از اسیری همه عمههای تو تا آن زمان که عمه اسارت نرفته بود این سان نبود درد و بلا بر ملای تو کعبه نی و هجوم به ایتام یک طرف وای از نگاه شوم به شام بلای تو