دست وپا که میزنی حسین
حسین سیب سرخیپسندیدن5
بازدید2.7K
(دست و پا که میزنی حسین هی خودم رو میزنم برات)2 زیر چکمههای شمریُ (بوی خون گرفته قتلگات)2 کهنه خنجرش رو میکِشه رو به روی من روی رگات اومدم تو قتلگاه ولی (میزنن منو جلو چشات)2 (آه چهها نکردن پیش نگاه من حسین، حیا نکردن)2 سرُ بریدن تَنِ پر از خونتُ هر طرف کشیدن قیامتی شد چقدر نصیبِ قاتلت غنیمتی شد پاشو از رو خاک قتلگاه فکر غارتن حرومیا پاشو که بدون تو حسین بیپناه میمونه خیمهها پاشو مَحرمی نموند برام موندم حالا با غریبهها همسفر میشم با قاتلت روبه روی تو رو ناقهها (آه به قصد غارت)2 ریختن تو خیمه واسه بردن غنیمت راهمو بستن تو اون شلوغیها سر منو شکستن دلِ حرم سوخت میون شعلهها تموم پیکرم سوخت