درزلف چون کمندش
محسن عرب خالقیپسندیدن2
بازدید100+
(در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کآنجا) ۲ (سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت) ۲ (رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس) ۲ گویا ولیشناسان رفتند از این ولایت اباعبدالله.. اَنَا الفقیر بمحبت الحسین... گدایی که نیمهشب در میزنه صاحبخونه میاد بهش سر میَزنه نمیگه این گدائه خوب یا بده میگه بدبخته که حالا اومده به کسی چه مربوطه خوب یا بدم درِ خونهی آقامو زدم اَنَا الفقیر بمحبت الحسین...