در رگرگهاش نشانهی خون کریم بود
سید امیر حسینیپسندیدن5
بازدید400+
در رگرگهاش نشانهی خون کریم بود او وارث کمان پدر از قدیم بود دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود این کودک شهید که گفته یتیم بود وقتی حسین سایهی بالای سر شود کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود در لحظههای پر تپش نوجوانیاش با آن دل کبوتری و آسمانیاش با حکم عمه، عمهی قامت کمانیاش بر تل زینبیه بود دیدهبانیاش اخبار را به محضر عمه رساندهاس دور عمو به غیر غریبی نمانده است خورشید را به دیده شفقگونه دید و رفت از دست ماه دست خودش را کشید و رفت از خیمههای کبوتر عاشق پرید و رفت تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت میرفت پا برهنه در آن صحنهی جدال میگفت عمه جان عمو کن مرا حلال