دردی به دل مراست مداوا نمیشود
حاج مهدی سماواتیپسندیدن19
بازدید22.2K
دردی به دل مراست مداوا نمیشود رازی بُوَد به سینه که افشا نمیشود ای لالهی خزان زدهی بوستان من بی تو شکوفههای سحر وا نمیشود بی تو غذا ز غصّهی حسینم نمیخورد بی تو حسن به خنده لبش وا نمیشود نتوان ز گریه من کنم زینب تو را قلبش شکسته بی تو تسلّی نمیشود کلثوم هم بدون تو حرفی نمیزند تنها نشسته مونس بابا نمیشود رفتی و تنی سوخته از تب بودی آرام من و قرار زینب بودی با آمدنت به خانه ام فاطمه جان نه سال صفا دادی و یک شب...