در وصف ذات صحبت ما احتیاج نیست
حاج جواد حیدریپسندیدن10
بازدید1.4K
ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَمِ مسیحا الغوث یا حضرت صاحِبَ الزَّمان ادرکنی یا صاحِبَ الزَّمان ... * * * * در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست زیرا که در صفات خدا احتیاج نیست بوی طعام خانه، خودش میکشد مرا تا خانهی تو راهنما احتیاج نیست تو بیوسیله هم بلدی معجزه کنی دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست خواهش نکرده اهل کرم لطف میکنند اینجا به التماس گدا احتیاج نیست وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست * * * * تو یادگار شریف برادرم حسنی چگونه تاب بیارم که دست و پا نزنی؟ گل بهار تو را گردباد برده عمو چقدر سنگ به پیشانیِ تو خورده عمو به جای آب به خُرد تو تشنهها دادند تمام لشکر دشمن به جانت افتادند بنا نبود به موی سرت حنا بزنی دهان نمانده برایت مرا صدا بزنی اصیلزادهی خیمه، اصول قتلت چیست؟ که چهرهی تو عزیزم شبیه قبلت نیست عموی پیر تو از دیدن تو جا خورده حریر جسم تو از چند نقطه تا خورده مرا اسیر غمی دلخراش کردی تو میان دشت بریز و بپاش کردی تو نبود باور من غرق سوز و ساز شوم برای نعش تو هم من عبا نیاز شوم * * * * هر آنچه در توانم بود، کردم خودت دیدی که من مرد نبردم علمدارت چو رزمم دید، گفتا: (الهی قاسمم دورت بگردم) ۲ * * * * مسیر روضه به میخ و غلاف و کوچه کشید ببین که از غم تو دست عرش بر کمر است * * * * چنین که بیقراری، وای بر من مَهِ طوفانسواری، وای بر من علیاکبر که جوشن داشت، آن شد تو که جوشن نداری، وای بر من مرا آمادهی فیض اَجَل کن تمام زخمهایم را عسل کن برای اینکه از دستت نریزم مرا آهسته آهسته بغل کن * * * * (عزیز حسنم وای گل یاسمنم وای) ۴