در بسته بود اما در را کریم وا کرد
مهدی رسولیپسندیدن36
بازدید1000+
در بسته بود اما در را کریم وا کرد از بس گدا در این در هر شب خدا خدا کرد با یا کریم و یا ربّ حاجت گرفت سائل از بس نشست اینجا از بس که پا به پا کرد مولا بد رو داد تا بنده رو نگیرد اما بنده فقط جفا و مولا فقط وفا کرد دست مرا گرفت و با خود به خانهاش برد گو این غریبه را هم با خویش آشنا کرد رو راست باشم اصلا خیلی به ما بها داد بی قیمتیم و ما را با اشک پر بها داد از او مدام دعوت از ما نشد اجابت بی اعتنا شدیم و او باز اعتنا کرد با او وفا نکردیم او را صدا نکردیم با این وجود ما را راهی کربلا کرد حسین حسین دوباره دلتنگی دوباره حسرت وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد ما را برای نوکریات اختیار کرد کشتی هیچ کس به دل ما محل نداد اما حسین آمد و ما را سوا کرد دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم ما را صدای گریهی او بی قرار کرد غریبا وحیدا فریدا میگن زینبش دیر رسیدا به سمت گودال از خیمه دویدم من حسین جلوتر بود ناله کشیدم من