در این کوفه میون این مردم غریب و تنهایم
حسین سیب سرخیپسندیدن7
بازدید3.2K
در این کوفه میون این مردم غریب و تنهایم با این که من سفیر حسین هستم تو موج غمهایم تو کوچهها عدو چو مرتضی دستامو بست زِ کینهها خدا میدونه حُرمتم شکست واویلا، واویلا کشتن آسونه برا کوفه بو نبرده از وفا کوفه ای پسرعمو میا کوفه اهل کوفه ندارن احساسی قلبشون از سنگه اینجا آقا هر کیو که میبینم منتظر جنگه با آه و غم بگویمت تو را زِ روی دار امیر من تو رو خدا نیا به این دیار خون میریزه از دهان و لب از عطش شدم به تاب و تب دلهره دارم برا زینب ای دل اومد مَه عزادری و مُحرّمِ ارباب کاش پیک من جونمو بگیره تو بزم غمِ ارباب مُحرّمه دیدههای همه پُر از غمه مُحرّمه دلم کتیبهی محتشمه من کوچیکتم تو آقایی من حقیرتم تو مولایی من کویرتم تو دریایی