در این شبهای دلتنگی دلم با اشک مانوس است
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن13
بازدید300+
در این شبهای دلتنگی دلم با اشک مأنوس است بَدا بر حال عبدی که ز لطف یار مأیوس است اگر بار گُنَه کوهی به کاهی باز میبخشد خطایت قدر دنیا شد به...... باز میبخشد رها از دام شیطان شو که شیطان دشمنی دارد سرِ راهِ بهشتِ تو درختِ سیب میکارد عجب ماهی که در این ماه دل بنده نمیمیرد خود خالق ز مخلوقش سریعاً دست میگیرد کنار سفرهی رحمت الهی شکر مهمانم اگر هم لغزشی دارم خداوندا پشیمانم اگر گم گشتهی راهم ببین گم کردهای دارم بیا ای یوسف زهرا که بی تو درد میبارم کجایی آفتاب من؟ که بیگرمای تو سردم از این مسجد به آن مسجد به دنبال تو میگردم اگر بغضی رها گردد صدای او نمیسوزد بسوزد مسجدی هرگز؟ خدای او نمیسوزد از این مسجد به آن مسجد به پای روضه دل دادم از این منزل به آن منزل به یاد زینب افتادم به یاد روضهی کوفه به یاد سنگبارانها ز نیزه روی خاک افتاد سرِ دردانهی زهرا ***** پس از تو هیچ میدانی چه آمد بر سرِ زینب که باقی مانده ای جانا فقط خاکستر زینب پس از تو چشمِ بیخوابم به گریه خوب عادت کرد نیامد لحظهای بر هم دو چشمانِ تَرِ زینب تو روی نیزه بودی و دو چشمت خیره بر سویی از آن سو نیز میآید صدای مادر زینب تو خود در کوچههای شام دیدی غربت من را که میپاشید خاکستر عَدو بر معجر زینب