در این سینه تیر محبّت نشسته
حسین سیب سرخیپسندیدن9
بازدید6.4K
در این سینه تیرِ محبّت نشسته و چشمم به امیدِ اُلفت نشسته بهشت آرزوی گدایی نباشد که در سایهی طاقِ نصرت نشسته بگیر از رُخَت پرده را تا ببینند که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته به روی پَر و بالِ هم در مسیرت فرشته فرشته به حیرت نشسته هوایی ندارد به جز سجده بر تو بر آن سر که گَرد محبّت نشسته که عطری وزیده که نوری دمیده که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته بیا تا که زهرا به قابت بگیرد بیا تا که زینب گلابت بگیرد بیا تا که عباس پشتت بتازد بیا تا که اکبر رکابت بگیرد که عالم ببیند حسین آمد امشب حسینیترین انقلابت بگیرد بیا تا که ایوان طلای نجف هم صدو ده سَبو از شرابت بگیرد تو آبی، جوابی، حساب و کتابی تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی تو پایان خوابی، نفسهای نابی تو رسواگر چشمهای سرابی به دل گفتهام نذر حال خرابت بگیرد بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت بزن تا که چرخد زمین در مدارت عَلم را بکِش روی دوشت نفس زن که طوفان شود موقع تار و مارت زمان تقاصت عمو را صدا کن که حَظ میکند لحظهی تار و مارت خنک میشود سینهها و جگرها پس از کعبه باشد مدینه قرارت عجب گَرد و خاکی کند انتقامت که جبریل سُرمه کِشَد از غبارت تو مفتاح مایی، تو عینُ البقایی، ظهور خدایی تو وقت کَرم مجتبایی، تو وقت رجز مرتضایی تو تیغِ رهایی، نفسهای کربوبلایی چه جای شگفتی که کافر گریزد که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد علی هستی و قبل از آن که بیایی زِ بَرق نگاه تو لشکر گریزد فدای امیر سپاهت که دشمن زِ یک نعرهی مالکاشتر گریزد تو رمزِ غدیری، تو ما را امیری، سعادت مسیری تو روح کویری، تو آیات حق را نظیری تو جاءَ الحقی بینظیری امیری حسینٌ و نعمَ الامیری به سمت تو شیعه به محشر گریزد