نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بهم هر بار میگن، با حالِ زار میگن این حرفا رو همه مردایِ دختردار میگن دختر عزیزه نمیدونی چقدر واسه بابا زبون میریزه دختر شیرینه بابا تا میرسه میاد روی زانوش میشینه دخترا باباییان با امید دیدنش روزا رو شب میکنن دخترا باباییان دو سه روز اگه بابا نباشه تب میکنن آه یارقیه دخترِ تنهایِ بی بابا رقیه گم شده شب تو بیابونها رقیه مونده تنها زیر دست و پا رقیه عمو سوختم... **** دختر همیشه اگه گریه کنه بابا نیاد آروم نمیشه دختر تو خونه واسه بابا همیشه میکنه موهاشو شونه دخترا باباییان با یه خنده کامِ بابا رو عسل میکنن دخترا باباییان گریهشون بگیره بابا رو بغل میکنن پرپر رقیه گریه کرده از همه بیشتر رقیه سوخته تو آتیش مثل مادر رقیه پاشو با اومده با سر رقیه **** دروازه عجیب دروازه شلوغ دور و بر ناقههامونم تازه شلوغ اون موقع صبح اینقدر ازدحام بازار ندیدم به این اندازه شلوغ وای از این روزگار الشام الشام چقدر سنگ بهم خورد از رو بام جلو نامحرم افتادم چادر پاره اومد دستامو ببین پاهامو ببین این موهای نیم سوختهی کوتاهمو ببین روزی اومدی تا داد میزدم آهای دختر شامی بیا بابامو ببین تازیونهها رو طاقت آوردم ولی تو بزمِ نامحرم مردم به غرورم برخورد اونجا که روبرو سرِ عموم سیلی خوردم ساعتها دَمِ دروازه ساعات وسط نامحرم عمه سادات باز با خنده گفت نگاه کن رو نیزه داداش اکبرت عمو جونم بالاست
هنوز نظری ثبت نشده