دخترِ شاهه، خستهی راهه
وحید شکریپسندیدن63
بازدید2K
دخترِ شاهه، خستهی راهه با سیلی نازشو کشیدن اشتباهه دلش شکسته، حالش وخیمه فحش پدر بهش ندین چون که یتیمه کنج خرابه یه بارِ دیگه زانو بغل گرفته و با گریه میگه: آه مُردم بابا هرجا که اسم تو رو بردم بابا سیلی و فحش و لگد خوردم بابام مُردم بابا آه بابا بابا... شنیدنی نیست صدای سوخته دیگه کشیدن نداره موهای سوخته ای بیمروّت نکِش موهاشو بذار خودش دربیاره گوشوارههاشو میگن که دختر شیرینزبونه ولی اگه با لکنت اینجوری بخونه: آه نیمهجونم افتاده چندتا تَرَک رو دندونم مونده رو گوشواره چند قطره خونم نیمهجونم آه بابا بابا... **** امیر دستور اطاعت شد زجرو فرستادیم بره دنبال رقیه امیر زجرو که میشناسی رحمی نداره به جسم پامالِ رقیه ببین داره کشون کشون میارتش رو خاک صحرا غرق خون میارتش چه جوری این دخترو ترسونده بگه داره با لکنت زبون میارتش رقیه میگه نفسم درنمیاد دنبال اسب دَوون دَوون بیارتش