دختر زخمی بابا زخمی
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید1.4K
دختر زخمی، بابا زخمی دختر از سنگ، بابا از چوب لبها زخمی موهامون از بس که سوخته کم شده کنج ابرومون تو شعله جمع شده با همون دستی که رگهاتو برید از سر من صد دفعه معجر کشید بابا بابا بابا بابا... دست و پامو سفت میبندن دردم میاد زجر و خولی هی میخندن من و با عمه زینب و با رباب دستامون و میبندن با یک طناب با عجله راه میفته حرمله کشیده میشم دنبال قافله بابا بابا بابا بابا...