دارم وصیت میکنم شاید نیایی
سید امیر حسینیپسندیدن82
بازدید5.6K
دارم وصیت میکنم شاید نیایی با باد صحبت میکنم شاید نیایی با داغِ بی اندازه میگریم که برگرد از بینِ این دروازه میگریم که برگرد با سر میانِ کوفیان مهمانم آقا تا لحظهای که میرسی میمانم آقا روزی که میآیی مرا بشناس وقتی از روی این دروازه آویزانم آقا هر روز سنگم میزنند از دور و نزدیک بازیچهی تمرینِ این طفلانم آقا هرکسی آمده تا منصب کشور گیرد (هر که عباس کُشد جایزه بهتر گیرد)۲ (این عاقبتِ من که عزیز آمدهام بود)۲ ای کاش در این شهر کسی خوار نیاید **** یا بر سرِ نی یا به دستِ این و آن انگار که بابای از ما بهترانی یا در تنورِ خانهها یا دیرِ راهب پس کِی میایی در خرابه میهمانی پیراهنی داری که دستِ پیرمرد است انگشتری داری به دست ساربانی من که توان راه رفتن هم ندارم حالا سوالِ من تو آیا میتوانی؟ هر بار که سنگت زدند از بام گفتم بابای من، تو قهرمانی، قهرمانی **** (زیبایی دختر به گیسوی بلند است مثلِ گذشته گیسوی زیبا ندارم) **** اون همه دنیای منه، نزنیا اون لبِ بابای منه، نزنیا با چوب رو زخمای سرش، نزنیا هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد، حرمِ رقیهاست تنها حرمی که روضه خون نمیخواد، حرم رقیهاست اومدم زیارتت با گریه بازاری تو هنوزم وسطِ بازی خیلی روضهی نگفته داری سلام خانوم ایتها صدیقه الشهیده ای نوهی مادرِ قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده **** (سینهام جای سرم بود، خرابش کردند چه کسی پای نهاده به جهانم بابا) بابا، (بابا قشنگم)۳...