دارم از رابطهی شاه و گدا میگویم
محمد ابراهیمی اصلپسندیدن16
بازدید6.4K
دارم از رابطهی شاه و گدا میگویم پشت این دَر بِده در راه خدا میگویم تا بیایند همسفرِ اشک شویم هر که دارد هوس کربُبلا میگویم فطرس از راه برس راهبلد میخواهم از پَرِ نامهرسان تو مدد میخواهم آسمانجُلتر از آنم که کبوتر باشم آمدم در صف زوّار تو آخر باشم سائلم شغل من این است فقط در بزنم من فقط آمدهام دربهدرِ دَر باشم پشت این قافله ما را بدوانید فقط دست ما را به ضریحش برسانید فقط دست عرشیشدهی تربت او بر سرم است هر چه افتاده در این جاذبه کارش کرم است جنس گهوارهی ارباب، ضریحی از چوب بند قنداقهاش از ریشه دخیل حرم است شعر نه، واژهای از دفتر شاعرهایم زائرِ اذنِ دخول لب زائرهایم گر چه دور است ولی حال و هوایش اینجاست آجُر روضهایِ بزم عزایش اینجاست دستبوسان به حرم همنفسِ خوباناند صفِ طولانیِ بوسیدنِ پایش اینجاست هر کجاییم کنار حرم اربابیم خاک پاییم غبار حرم اربابیم خبری هست همه عرش خبردار شده فطرس آن قاصدک خسته که پَردار شده در دل قصّهی آزادگیِ خود میگویند باز هم حیدر کرّار پسردار شده ما همین دِین به مولودی باران رفتیم یارمان آمد و ما نیز به قربان رفتیم جانم حسین، جانم حسین ای جانِ جانانم حسین...