داد زدن دخترت رو ی عده جلاد زدن
مصطفی مروانیپسندیدن43
بازدید1.9K
داد زدن دخترتو یه عده جلاد زدن همینکه چشمم به تو افتاد زدن گفتم دلم بابامو میخواد زدن جار زدن این خبر رو رُو در و دیوار زدن حرف ما رو تُو کوچه، بازار زدن گفتن کنیز و حرف دینار زدن زدن، زدن، زدن، زدن حرفای بد طعنه زد به چادرم هر کی اومد زدن، زدن، زدن، زدن زخم زبون چی بگم از خندههای ساربون؟ زدن، زدن، زدن، زدن منو صدا هی میگفتن تو کجا، اینجا کجا آه، جگرم، جگرم، جگرم بابا آه، ببرم، ببرم، ببرم بابا روز زدن به پهلوهام زخم جگرسوز زدن باباهایی که تو رو دیروز زدن با دختراشون منو امروز زدن شب زدن اسم تو رو گفتم زیر لب زدن افتادم از بالای مرکب زدن دیدن پریشونم مرتب زدن زدن، زدن، زدن، زدن شمر و شبث جوری که تموم دندونام شکست زدن، زدن، زدن، زدن زجر و سنان با عصا و سنگ و چوب خیزران زدن، زدن، زدن، زدن کُلِّ سپاه نه یکی، دو روز که نزدیکه یه ماه آه، زدنم، زدنم، زدنم بابا آه، بدنم، بدنم، بدنم بابا چنگ زدن موهامو با خون سرم رنگ زدن تُو ازدحام و کوچهی تنگ زدن فقط میگفتی شیپور جنگ زدن چوب زدن منو تو آرامش و آشوب زدن طعنه به این دختر محجوب زدن خلاصه که دخترتو خوب زدن زدن، زدن، زدن، زدن یهودیا توی کوچهها، تُو اون برو بیا زدن، زدن، زدن، زدن نامحرما جوری که دیگه شدم انگشتنما زدن، زدن، زدن، زدن پیرِزنا جلو چشمای غریب و آشنا آه، دویدم، دویدم، دویدم بابا آه، بریدم، بریدم، بریدم بابا حسین، حسین ...