خیمه بر پا مکن به دشت سکوت
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن6
بازدید1.8K
خیمه بر پا مکن به دشت سکوت با دل همچو ناله شو راهی مثل بلبل ترانهای سر کن در تمنّای باغ آگاهی جامه از تار و پود عبرت پوش در جهان دام غفلت رنگ است دل چون شیشه را نگهبان باش دامن ظلم شب پر از سنگ است کو کتاب زمان که دل آن را با سر انگشت خود ورق بزند خط کشد بر جریدهی باطل سرفرازانه حرف حقّ بزند گاه صد نسخه میدهند امّا نسخهها هیج یک مؤثر نیست گاه تدبیر عین تزویر است چون اساسش بوَد مدبّر نیست حاصل گوشهگیری مردان میشود سلطهی مخنّسها وای اگر یاری علی نکنیم کار افتد به دست اشعثها آسمان و زمین سپاه خداست مثل رودند در خروشانی به سلیمان قسم که پیروز است لشکر قاسم سلیمانی این زمان لطف کار ما برتر از همه برهههای تاریخ است سیلی ما به دشمنان امروز درس عبرت برای تاریخ است حاج قاسم نداشت پایانی دل اهل جهان اسیرش بود که نشان تداوم این راه روز تشییع بی نظیرش بود بخدا صحنهی قیامت بود قم و کرمان و مشهد و تهران آفرین بر وفای این مردم آفرین بر شکوهت ای ایران راه انکار را به دشمن بست یک نفس راهی چه راهی شد خونش اثبات کرد وقت دفاع یک تنه میتوان سپاهی شد چونکه ما پیروان زهرائیم نسل زهرا همیشه پیروز است مثل روز است روشن این باور که علی آفتاب هر روز است همه را مادران شب آخر یک به یک تا سحر دعا کردهست به گمانم که شیعه را حتّی بین دیوار و در دعا کردهست یک طرف بعد هِجر پیغمبر مرگ را از خدای خود میخواست یک طرف غربت علی میدید ناله میزد ز دل، علی تنهاست نالهها زد به چشم خود هم دید که علی را به ریسمان بردند هرچه مادر تلاش کرد نشد مرتضی را کشان کشان بردند مادر از شعلهها رهایی یافت در و دیوار خانه باقی بود مادر از درد شانه راحت شد قصّهی تازیانه باقی بود آه، میخ در داغ بود و در میسوخت بی امان خون ز سینه جاری بود ضربهها بیشمار بود امّا ضربههای قلاف کاری بود دل عالم برای زهرا سوخت بسکه تشییع او غریبانهست موقع غسل او علی تنهاست شاهد زخم بازو و شانهست