خیلی وقته راحت نخوابیدم
مجتبی رمضانیپسندیدن12
بازدید800+
خیلی وقته راحت نخوابیدم هرکجا رفتم از تو پرسیدم اومدی و آخر تورو دیدم بابایی اومدی اما دیر شده دیگه دخترت بابا پیر شده دیگه از همه جز تو سیر شده دیگه بابایی نمونده جونی برای من نا نمونده تو دست و پای من، بابایی توی راه اینقدر صدات کردم در نمیاد دیگه صدای من، بابایی گفتم برای دیدنت جونمو رو دست میگیرم گفته بودم یه شب تو رو از نیزهها پس میگیرم (بابا حسین بابا حسین) با دل زار و چشم گریونم با همین لبهای پر از خونم سختمه اما روضه میخونم بابایی میکشید موهامو سنان از پشت حرمله هی میزد منو با مشت زجر میومد میزد به قصد کشت بابایی منو دشمن خارجی خونده طعنههاشون قلبم رو سوزونده، بابایی اینم از مهمون نوازیشون جای سیلی رو صورتم مونده، بابایی منم شبیه مادرت پریده رنگم، مگه نه؟ ولی میدونم واسه تو هنوز قشنگم، مگه نه؟ ****** موی آشفتهی او در کف آن نامرد بود سرش ماتمزده و فاطمه پر درد بود