خیری از دنیا ندیدم
حسن عطاییپسندیدن6
بازدید700+
خیری از دنیا ندیدم که بنای این سفر گذاشتم جگرم پاره اگر شد بس که دندون به جگر گذاشتم نگید از زمونه خستهست مگه از منم غریبترم هست مگه؟ من واسه روضهی مادر مُردم چند بار این پهلوها نشکست مگه؟ من دیدم که پشت در میزدنش میزدنش، میزدنش درد اینه چهل نفر میزدنش میزدنش، میزدنش نامردای بیحیا مادرمو مادرمو، مادرمو پیش چشمای پدر میزدنش میزدنش، میزدنش عزیزم مادر، عزیزم زهرا، عزیزم زهرا، عزیزم زهرا... مادرم با هیچکسی دعوا نداشت بارِ شیشه داشت، بارِ شیشه داشت زیر در بود پاشو روی در گذاشت عزیزم مادر، عزیزم زهرا، عزیزم زهرا، عزیزم زهرا... من دارم میسوزم امّا میبینم که داره میسوزه حسین از منم غریبترم هست هیچ روزی نمیشه روزِ حسین داغ آینده از این حال گذشت روضهخون از این فراز لال گذشت حالا که حرف شهیدِ کربلاست من میگم چی توی گودال گذشت این خشکِ مقدسا میزدنش میزدنش، میزدنش با شمشیر و با عصا میزدنش میزدنش، میزدنش میدیدن دیگه نفس نمیکشه نمیکشه، نمیکشه تا آخرین نفسا میزدنش میزدنش، میزدنش عزیزِ زهرا اباعبدالله، اباعبدالله، اباعبدالله...