نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حنیف طاهری - خونه‌ای که مادرش تو بستره

خونه‌ای که مادرش تو بستره

[ حنیف طاهری ]
خونه‌ای که مادرش تو بستره
مثه زندونه برا اهل خونه

اون که مادرش زمینگیره دیگه
راهی جز گریه براش نمی‌مونه

حق میدم که دق کنه تو غصه‌ها
از همه خوشی عالم زده شه

خونه‌ای که مادرش تو بستره
بایدم شبیه ماتمکده شه

سخته آدم نتونه چیزی بگه
بشینه یه گوشه کاری نکنه

اون کسی که مادرش تو بستره
مگه میشه بی‌قراری نکنه

بیمارت ای علی جان، جز نیمه جان ندارد
میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد

چند روزه صدای خنده‌ات نمیاد
از در و دیوارمون غم می‌باره 

خونه‌ای که مادرش بستریه
دیگه آب و جارو لازم نداره

پا نشو برای کارای خونه
خودم این کارا رو واست میکنم

این شبا دلم گرفته می‌دونی
هی میام و با تو خلوت میکنم

غربت و تنهایی و شرمندگی
انگاری که سرنوشت علیه

اگه حتی درشم سوخته باشه
این خونه با تو بهشت علیه

دردمو باید به کی بگم خدا
همه خاطره‌هام تو بستره

نه فقط جوونه خونه‌ی علی
مادر دو تا امام تو بستره

پشت این غمی که تو نگاهته 
هنوزم خنده‌ی مهربونیته

حرف رفتن نزن اینقد عزیزم
تو که تازه اول جوونیته

پا به پای اشکای رو صورتت
هوای خونه چه بارونی شده

تو که گفتی خوبه زخمت پس چرا
گلای رو پیرهنت، خونی شده

نفس نفس که میزنی
نفس علی میگیره

پهلو به پهلو که میشی
چشام سیاهی میره 

برای غربت من، چه آه سردی می‌کشی
فقط خدا میدونه، شبا چه دردی می‌کشی

دردت به جونم نرو
خانوم خونم نرو...

دارم آتیش میگیرم از تب تو
چرا رفتن شده ورد لب تو

مگه آرزو نداشتی همیشه
بمونی عروس کنی زینبتو

نفس نفس که میزنی
نفس علی میگیره 
پهلو به پهلو که میشی
چشام سیاهی میره 

رهین منت دردم که بنشسته به پهلویت
به بستر او مرا زین سو به آن سو بگرداند

از پهلویی به پهلوی دیگر چو می‌نشست
می‌گشت کارگر به جگر نوک خنجرش

پشت این غمی که تو نگاهته
هنوزم خنده‌ی مهربونیته

حرف رفتن نزن اینقد عزیزم
تو که تازه اول جوونیته

پا به پای اشکای رو صورتت
هوای خونه چه بارونی شده

تو که گفتی خوبه زخمت پس چرا 
گلای رو پیرهنت خونی شده

میشه با همین تنی که آب شده
با همین نگاه خسته، بمونی

اونقدر غریب شدم که راضی‌ام
با همین دست شکسته بمونی

کاش بمونی و حسن کنار تو
این غمی که داره رو یادش بره

خاطرات تلخی که تو کوچه داشت
سیلی و گوشواره رو یادش بره

داری میگی حرفای آخرتو
تو غم غربت دنیا میسوزی

با همین دستی که بالا نمیاد
پیروهن برا حسینت میدوزی

دم آخر وصیتی دارم
ای علی جان به خاطرت بسپار

نیمه‌ی شبها حسین دلبندم
با لب تشنه می‌شود بیدار

بار سنگین این وصیت را
از سر شانه‌های من بردار

قبل خوابیدنش عزیز دلم
ظرف آبی برای او بگذار

گریه کردم ز غربتش دیشب
تا سحر سوختم برای حسین

با همین دست بی رمق حیدر
پیروهن‌ دوختم برای حسین

چه طول میکشد این شرح بوسه‌گاه حسین
مگر چقدر تو با کودکت سخن داری

دهاتیان به حصیری برآورند چه زود
توقعی که تو زین کهنه پیروهن‌ داری

سر پیروهن تو گریه‌ی ما را درآوردند
میان اینهمه کشته، چرا تنها تو عریانی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل