خونم حلالت اباالفضل
وحید شکریپسندیدن90
بازدید7.3K
خونم حلالت اباالفضل عشقم جمالت اباالفضل من به دنبالت اباالفضل کشتهی چشماتم تو که خدای وفایی حیدر کرب و بلایی داری چقدر تو فدایی کشتهی چشماتم کشتهی اون چشمون دل فریبم میکنی نصیبم، کی تو رو ببینم؟ توساقی ومن لب تشنهی جامت قربون مرامت عشق بی قرینم غلام اباالفضلم شرافت همینه به دنیا و عقبایم سعادت همینه ندارم به دل دلبر به جز عشقم عبّاس بزن می ز صهبایش عبادت همینه زلف کمند تو ساقی طناب دار گداته کعبهام خال لباته خدای زیبایی دلمُ برده نسیمت، بوی بهشت حریمت منمُ دست کریمت خدای زیبایی نهاندهام سربر تراب کویت دل در آرزویت ای ماه منیرم دلم میخواد که آخرین نفسهام رویِ تو ببینم تا برات بمیرم بمیرم برای تو سعادت برامه حرم حرف اوّل، آخرم از خدامه نوشتم به لوح دل فداک یاعبّاس بگردم به دورت لذّت لحظههامه یا عباس قمر العشیره من و هوای رقیّه این دل جایِ رقیّه گرم نوای رقیّه ملیکهی قلبم جلوهی حضرت زهرا زینت شونهی سقا رقیّه هستی بابا ملیکهی قلبم تو علّت این مستی و جنونی عشق آسمونی یا رقیّه سادات برات بمیرم منتهای عشق و شبهای دمشق و اون ضریح زیبات رقیّه ز عشق تو طراوت گرفتم و اسمت چه شیرینه حلاوت گرفتم نبودم به حدِّ نوکریت ای جانان من از کلبی کوی تو قیمت گرفتم