خون دل زینب زچشم تر میامد
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید1.8K
خون دل زینب زچشم تر میامد داغی بروی سینه ی خواهر میامد گرچه علمدارش به خیمه پاسبان بود گرچه زدستش كار یك لشكر میامد اما میان گریه افتاد وغش كرد آخر بوی فراق از حنجر دلبر میامد با چه امیدی با حسینش همسفر شد حالا بزودی شب آخر میامد میگفت با گریه فقط گودال گودال از دست زینب كاش كاری بر میامد چشمی به هم زد عصر فردا آمد و دید شمر از میان خاك و خون با سر میامد لبهای خشكش پاره تر میشد بمیرم میخورد ضربه ضربه ای دیگر میامد برداشتند عمامه و كفش و ردا را پس ساربان سروقت انگشتر میامد