خوشا به حال هر آنکس که مبتلای رضاست
محمدحسین حدادیانپسندیدن27
بازدید4K
خوشا به حالِ هر آنکس که مبتلای رضاست تمام دار و ندارِ من از دعای رضاست صفای صحن و حیاط و رواق را عشق است کنارِ پنجره فولاد، کربلای رضاست بگو به خادمِ آقا، مرا صدا نکند که خوابِ راحت من روی فرشهای رضاست **** یابن الشبیب عمهی ما راه دور رفت میخواست قتلگاه بماند به زور رفت آتش گرفت چادرش اما کسی ندید پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید پنجاه و پنج سال پرش را گرفتند مردانِ خانه در و برش را گرفتهاند یابن الشبیت عمهی ما احترام داشت چندین امامزاده و چندین امام داشت پیشِ بزرگِ قافله فریاد میزدند یابن الشبیت بر سرِ او داد میزدند یابن الشبیت دخترِ دلگیر را زدند پنجاه و پنج ساله زنی پیر را زدند یابن الشبیت نیزه به حلقومِ او زدند سیدنا الغریب، سیدنا العطشان، حسین حسین حسین یابن الشبیت آتشِ خیمه امان نداد فرصت به روی زخمی آن دختران نداد اما رباب زخم پرش را گرفته بود از بس که درد داشت سرش را گرفته بود از پیشِ نیزههای شکسته عبور کرد او را به دستهای خودش جمع و جور کرد او را به مردمانِ دهاتی سپرد و رفت