خوش باد دمی که دیده آید به سخن
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید400+
خوش باد دمی که دیده آید به سخن عمری به زبان بی زبانی چون اشک یک چشم حسین گفت و یک چشم حسن تا بوده و هست درد و غم باشد آه داغی به دل اهل کرم باشد، آه ای شهر مدینه بیوفایی تا کی کی دیده کریم بی حرم باشد، آه نبوی خصلت ای حسن سیما علوی غیرت ای گل زهرا هرکه حُسن تو دید با خود گفت حسنی دیگر آفریده خدا گیسویت عنبرین و مُشک افشان قامتت چون قیامت کبری لبت احلی من العسل شیرین نقطهی خال تو چو آب زیبا چشم تو رشک چشمهی زمزم صف مژگان تو سپاه صفا بند نعلین توست گیسوی هور از حریر بهشتیات دیبا گیسویت را چو نجمه شانه کشید عطر گل میوزید در همهجا نام تو قاسم است و قسمت شد در ازل با تو جلوهی بابا قاف تو قرب حق تعالی بود الف توست قامت رعنا سین تو رشک سینهی سیناء میم تو چون مسیح روح افزا سیزده ساله فارغ التحصیل شدی از درس سیّدالشهداء ***** استخوانی اگر از سینهی او باقی ماند آن هم از ضرب سم اسب شکن در شکن است