خواب دیدم در این شب غربت
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید2.1K
شعر روضه خواب دیدم در این شب غربت خواب دستی عجیب و خون آلود خواب دیدم كه پیكرم خواهر طعمه ی گرگ های وحشی بود اضطرابی به جانم افتاده كه بیان كردنش میسر نیست یك جوان مرد باشرف زینب بین این سی هزار لشكر نیست ماجرا های عصر فردا را در نگاه تر تو میبینم راضی ام به رضای معبودم تا سحر بوته خار میچینم شب آخر وصیتی دارم در نماز شبت دعایم كن ظهر فردا به خنده ای خواهر راهی وادی منایم كن باغ سر سبز خاطراتت را غصه پاییز میكند زینب گوش كن شمر خنجر خود را آنطرف تیز میكند عصر فردا از اهل بیت رسول زَهر چشمی شدید میگیرند وقت تاراج خیمه های حرم چند كودك ز ترس میمیرند كوفیان شُهره ی عرب هستند مردمانی كه دست سنگین اند رسمشان است میوه را در باغ با همان شاخ و برگ میچینند دور كن از زنان و دخترها هر چه خلخال در حرم داری خواهرم داخل وسایل خود روسری اضافه هم داری عصر فردا بدون شَك اینجا میزند گِرد باد خاكستر با صبوری به معجرت حتماً گره ی محكمی بزن خواهر