خواب تو را دیدم ولی بیتابم امشب
وحید شکریپسندیدن25
بازدید1.2K
خواب تو را دیدم ولی بیتابم امشب زودتر بیا تو بغلت میخوابم امشب مهمون بیا که من خودم مهمونم امشب بالا سرت دق میکنم میدونم امشب هر دومون وضعمون نیست اصلاً روبهراه هر دومون صورتامون کبود و سیاه هر دومون زخمی از روضهی قتلگاه هر دومون مو پریشون و لب غرق خون هر دومون ردّ مشته زیر چشممون هر دوتامون لگد خوردیم از این و اون موی سر هر دوتامون سفیده هر دوتا موهامونو شمر کشیده (ای وایِ من بابای من)... **** عجّل وفاتی همهی قنوتم امشب عبای زینالعابدین تابوتم امشب من نمیخوام کفن بشم خدا میدونه دلم میخواد تلقینمو عمّه بخونه روی قبرم بگن گریه میکرد همش غیر اسم حسین نشنیدیم ما ازش آخرش هم لباش سوخته بود از عطش دخترت میره با غربتِ مادریش خاک کنن یادگاریتو با روسریش اومدی میدونم با خودت میبَریش وای بابا کو علیاکبر تو دلم نمونه برای خواهرش نماز بخونه بارونِ اشکم از دل صبورم امشب شبیه راهب سرتو میشورم امشب مهمون بیا که من خودم مهمونم امشب روضه درِ گوشی برات میخونم امشب شام بمونه غم از کوفه دارم به یاد جایی که عمّهمون درس قرآن میداد میزدن سنگ و چوب میزدم جیغ و داد عمّه وقتی میرفت بزم ابن زیاد گفت رقیه عموتو صدا کن بیاد زجر همونجا رسید باز اَمونم نداد وای بابا بعداً برات قصّهی شامو میگم بعداً برات بزم حرامو میگم (ای وایِ من بابای من)...