خسته بودم به روی خاک کمی خوابم برد
سعید خرازیپسندیدن4
بازدید3.4K
خسته بودم به روی خاک کمی خوابم برد زجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد من به عمرم سرِ بازار نرفته بودم شوق یک بوسه مرا راهیِ بازارم کرد --- در مدینه به کنارم خفتی یاد دارم که برایم گفتی دخترم هر که بخواند قرآن خلق بوسند لبش از احسان لیک دارم سخنی باباجان گرچه مهمان منی باباجان پس چرا لعل لبت خونین است؟ مزد قرآن تو بابا این است؟