خسته بود آقا
حسین طاهریپسندیدن68
بازدید63K
(خسته بود آقا تازه روی مَرکَبِش نشسته بود آقا)۲ میزَدَن سنگ، سَرِش شکسته بود آقا خسته بود آقا تَک و تنها رفت که صدای گریه تو خیمهها بالا رفت دَمِ رفتن طَرَفِ خیمهی زنها رفت تَک و تنها رفت سَیِدِ مَظلوم حُسِین جانَم... جیگَرِش میسوخت خیمهی اَهلِ حَرَم پُشتِ سَرِش میسوخت وَسَطِ معرکه موی دخترش میسوخت جیگَرِش میسوخت آخره دنیاست سَرِ بُردَنه لباسِ کُهنَشَم دَعواست این صدای گریههای مادَرِش زَهراست آخره دنیاست سِیِدِ مظلوم حُسِین جانَم...