نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

خرما فروش یک شبه خنجر فروش شد تغییر کرده کاسب و کارهایشان سکه شده فروختن چکمههایشان بر روی میخ جسم مرا پشت و رو زدن لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان اینجا سرِ برادر تو شرط بستهاند غوغا شده میان کماندارهایشان اینجا برای غارت خلخال و روسری خُورجین خریدهاند خریدارهایشان **** گرفتارم، گرفتاری تو کوفه شد اقبالم تو کوچهها با سرنيزه یه شهر افتاده دنبالم بلاهای تو رو اول سر من امتحان کردن شهید بیسرم قبل از تو من زخمی گودالم ***** دیدم اون ازدحامو با سرنيزه شکستن دندونامو دیدم اون ازدحامو تصور میکنم بازار شامو مردم بهم نیرنگ زدن چقدر از پشت بوماشون بهم سنگ زدن زجر آوره این دشمنی الهی بین این کوچه نیاد هیچ زنی ***** کاش زینب که به کوفه برسد شب باشد مَحرمی در بغل محمل زینب باشد خبر این نیست که اموال به غارت رفته خبر این است که زینب به اسارت رفته
هنوز نظری ثبت نشده