خرابِ گریههای بیحدم باز
سیدرضا نریمانیپسندیدن9
بازدید1.9K
خرابِ گریههای بیحدم باز غرورم را شکستم آمدم باز مزاحم نیستم که در زدم باز شنیدم یک کسی میخواهدم باز حسین وقتی که دستم را بگیرد خدا این عبد بد را میپذیرد اسیرم، مضطرم، بیبند و بارم گرفتارم، زمین افتاده بارم علیرغم گناه بیشمارم دَم افطار حسین آمد کنارم اخیراً دستگیرم «یا حسین» است اَجِرنا یا مُجیرم «یا حسین» است اگر شیطان نفْسم در کمین است اگر با درد جان من عَجین است اگر این بنده با غم همنشین است خریدارم امیرالمؤمنین است دوباره حاجت ما را روا کن نجف را روزیِ اهل بُکاء کن بهجز گریه تقاضایی ندارم بهجز عفوَت تمنّایی ندارم در این پرونده امضایی ندارم جز این مهمانسرا جایی ندارم به این بیآبرو دیگر نخندید درِ مِیخانه را بَر من نبندید نشستی دور سفره پیش مهمان ولی هر شب شدم از تو گریزان منم شرمندهی شاه خراسان پشیمانم، پشیمانم، پشیمان رسیده بارها سلطان به دادم به دادِ من که مجنون الجوادم به زخم سینهاش با خون دوا زد میان حجرهی خود دست و پا زد رضا را لحظهی آخر صدا زد فقط ناله ز داغ کربلا زد کنیزان خون به جان شهر کردند جوانی را به کامش زهر کردند اگرچه دیده از همسر خسارت اگرچه شد به این آقا جسارت نرفته خواهرش بیاو اسارت ندیده در میان حجره غارت ز آه کربلا میشد لبالب در این روضه گریزی زد به زینب صدا زد: خواهرت را پیر کردی به میدان رفتی امّا دیر کردی به چنگ گرگهاشان گیر کردی تو را نشناختم، تغییر کردی حسینم را به تیر و نیزه بستند تمام نیزهها را هم شکستند ***** (قرار شد نگذارند ساده جان بدهد قرار شد نگذارند سَر تکان بدهد قرار شد که تَنَش روی خاکها باشد و نیزهدار سرَش را به آسمان بدهد) ... (افتاده بین قتلگاه تُو چنگ کینهی سپاه نداره دیگه جونپناه پناه عالَم دورش پُر از کمینه زینب داره میبینه رُو سینهی داداشش یکی داره میشینه بالای گودال هِی میره از حال پیر شده زینب قد هزار سال) حسین...