خدا نان تو را هرگز نگیرد از گدا زهرا
حسین طاهریپسندیدن15
بازدید700+
خدا نان تو را هرگز نگیرد از گدا زهرا پناه بی پناهی من بی دست و پا زهرا چراغ عرش فانوس حیات خانه ات بوده تو آن نوری که جریان داشتی از ابتدا زهرا نخ چادر نماز وصله دارت آبروی ماست گرفته بیرق ما رنگ از این تارها زهرا اگر درد است عشق تو ای دردت به جان من ز عشاقت نمی آید به جز قالو بلی زهرا جواز اتصال ما به تو دست حسن جان است همین فرزند ارشد شیعه را بردهست تا زهرا علی نام تو را ورد لب فرزندهایت کرد صد و ده مرتبه با مرتضی گفتیم یا زهرا خطای طفل سهل انگار را مادر نمیبیند همیشه چشم پوشی میکنی از خبط ما زهرا غلاف قنفذ نامرد هم عهد تو را هم نشکست چه محکم دست بیعت دادهای با مرتضی چنان مسمار با شدت به پهلویت اصابت کرد که چندین استخوان در سینهات شد جابهجا چه دید آنجا زمانِ بُردنش حیدر که زد فریاد بیافضه به گوشهی گودال مادر رو دیدم که رفته بود از حال دیر رسیدم من صدا زدی من رو خودم شنیدم من إنصاف نیست لشگر کوفه کفن شود عریانچرا مقابل زینب رها کند سر پیراهنتو گریهی ما را در آوردند