تصویر مهدی رعنایی - خبر داری

خبر داری

[ مهدی رعنایی ]
می‌خوام نگات کنم اگه، بزاره سیل اشکام 
می‌خوام ببوسمت اگه، نسوزه زخمِ لب‌هام
می‌خوام برات بگم چرا، کبوده زیر چشمام

شب بود و سوز سرما تو صحرا 
اُفتادم از رو ناقه، رو خاکا 
چشمامو وا کردم دیدم زجر و 
لکنت گرفتم و گفتم بابا

انقد موهام و نکش 
چی می‌خوای تو از جونِ من 
با دست سنگینت نزن
سیلی به صورت من

می‌دونی بعد رفتنت، چی به روزم آوردن؟ 
می‌دونی دستِ حرمله، سه سالت رو سپردن 
می‌دونی مجلسِ شراب، چجوری مارو بردن

تا دیدی غربت خواهرهاتو 
بین تشدیدم اشکه چشماتو 
بند اومد زبونم وقتی دیدم
دست خیزرون چه کرده با تو

گفتم نزن بابای منو 
لب‌هاشو زهرا بوسیده 
دندوناتم که مثل منه 
چی به سرت رسیده

خبر داری که خواهرت، شده قامت شکسته
خبر داری که می‌خونه نمازش رو نشسته 
خبر داری که بردنش تو شهر با دست بسته

منو کوه به کوه صحرا به صحرا 
بیرون کشید از زیر دست و پا 
(داد زدن سر عمه نامردا)۲

هی گفتم اگه بود عمو
کی می‌تونست مارو بزنه 
بابا هنوزم جای پاشون 
رو چادر عمه و منه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد